تبليغاتX
ققنوس نحس
 
من به روشتیه ابم

ولی دوست دارم به ازادی اسمون باشم

و به زیبایی دشت........

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  |
 
همیشه رفتن رسیدن نیست

ولی برای رسیدن باید رفت

 

در بن بست راه اسمان باز است

پرواز را بیاموز.......

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387  |
 
 Vatan yani safe noono safe shir, vatan yani hamash dargir dargir,

vatan yani hamin benzin hamin naft, hamin nafti ke toye sofreha raft,

vatan yani tamame sahme mellat, ye tike noon o baghi ham khejalat,

vatan yani ke eslahate chini, vatan yani ke rooze khosh nabini, vatan

yani hamin aeineie degh, vatan yani khalayegh harche layegh, vatan

yani tahamol tab taghat, vatan yani hemaghat dar hemaghat!!

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
 
من دچار خفقانم خفقان ....

من به تنگ امده ام از همه چیز ...

بگذارید که هواری بزنم....

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در جمعه سوم خرداد 1387  |
 سالی گذشت بر وب...
من مانده ام پایدار

                      یاران که جدا گشته اند از خط خط این دیار...

سلام ان شا .. که حالتون خوب باشه...

 مختصر کوتاهی از سر گذشت وب و واستون بگم: اردیبهشت ۲   سال پیش بود این وب توسط من و 

برنادت دوست سابقه من ساخته شد و پس از مدتی شاید تقریبا ۱ سال توسط یکی دیگه از دوستای

سابق که ساقی باشه این وب یاری گشت و سپس س س س س س س عشق جرقه زدو صاعقه اش

 برنادت و ساقی رو با خودش برد... امیدوارم که هرجا هستن خوش و سلامت باشن

و اما حالا من موندم و یکی دیگه از دوستان که دست یاری به من داده امیدوارم از این وب و مطالبش

خوشتون بیاد  ...

دو سال و دو ماهگی وب مبارک باشه ان شا... سالهای دیگه ام در کنارتون باشیم ... 

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم...قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم

راستی چی شد ! چه جوری شد! اینجوری شد اینجوری عاشقت شدم؟

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرم خودم...

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
پنج وارانه چه معنا دارد ؟

خواهر کوچیکم این را پرسید من به او خندیدم ..کمی ازرده و حیرت زده گفت : روی دیوار و درختان دیدم ..باز هم خندیدم.

گفت دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارانه به مینو میداد ..انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید..

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی

پنج وارانه چه معنا دارد..........

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 
دلم گرفت...
|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  |
 

atal matal jodai,arusakam kojai?

gave hasan parishun,ye del dare por az khun,

eshgham ke  raft hendestun,

  khunam shode ghabrestun,

ey eshgh dige dast bardar ey donya ghose bardar,

 esmesho bezar bachegi,

ta akhare zendegi hachin vachin tamum shod,

 omre manam harum shod. . 

 

 

یاده بازیا کوچیکیاتون افتادین؟

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 جملات با ارزش مرد بزرگ " ویلیام شکسپیر"
<< ای فتنه و فساد ..تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه میکنی.>>

 

<<بدی های ما در دنیا به یادگار می ماند و خوبی هایمان همراه با ما به گور می رود.>>

 

<<جوانی و پیری با یکدیگر قابل مقایسه نیستند.جوانی مایه نشاط و سعادت استو پیری موجب فلاکت و

حسرت .. جوانی نیمروز زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره ی خودنمایی و شجاعت

است و پیری روزگار ترس و مذلت. جوان چون اهوی وحشی با نشاط وغرور در وادی زنگی می دود و پیر

چون مردی لنگ اهسته و با هزار زحمت قدم بر می دارد.>>

 

<<در سرتاسر اعمال بشر جزر و مدی موجود است که اگر ادمی در مجرای ان واقع شود.به ساحل

سعادت می رسد وگرنه سراسر عمر وی در گودال های بد بختی و فلاکت سپری خواهد شد.>>

 

<<زنبور هر چقدر باشد گل از ان بیشتر است..دل های ماتم زده هر اندازه باشند قلبهای شاد زیادترند.>>

 

<< گریه ی ما وقت تولد از این رو است که به  صحنه بزرگ جنون و حما قت وارد شدیم.>>

 

<<هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است.>>

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 
اخرین ۴شنبه سالم گذشت...دیدین چه زود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایشا ... به همتون خوش گذشته باشه هرجا بودین....پیشاپیش سال جدیدو تبریک میگم انش...سال خوبیو شروع کنین در کنار عزیزاتون...اگه عید بودم که اپ میکنم اگه نبودم جامو خالی کنین .............
|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 

غمی نشسته بر دلم مرا رها نمیکند ..نگاه کن که با دلم چه کارها نمیکند..

ببین کنار لحظه ها تن شکسته ی مرا ..بیا که بی تو غم مرا از خود جدا نمی کند....

تمام خلوت مرا شکسته حجم خستگی..چگونه دست های تو مرا دعا نمی کند..

قسم به خلوت دل و ترانه خسته ام ..کسی در خیال را بجز تو وا نمی کند

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در جمعه دهم اسفند 1386  |
 
جیگرشوووووووووو برم...این منما:D
|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 
این روزا زندگی واقا وحشت انگیزه اینطور نیست؟؟؟
|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در چهارشنبه یکم اسفند 1386  |
 

معمولا از کسانی تنفر داریم که اعمال و رفتارشان برایمان اهمیت داررند...

وگرنه هیچ دلیلی برای نفرت وجود ندارد!!!!!

<<ژان ژاک روسو>>

نظر تو چیه؟

|+| نوشته شده توسط محمد & الناز در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386  |
 
 
بالا